مقاله دکتر ملکی در روزنامه کیهان
http://kayhannews.ir/890121/index.htm
تحول علوم انساني، صف شكن مي طلبد
دكتر حسن ملكي
تحول در علوم انساني يكي از مسايل و ضرورت هاي بسيار اساسي كشور است و مكرر از سوي رهبري معظم انقلاب اسلامي ايران مورد تأكيد قرار گرفته است. آخرين بار در گردهمايي بانوان قرآن پژوه بود كه لزوم تحول علوم انساني بر مبناي قرآن را يادآور شدند. اين حركت معظم له در ادامه تأكيدات قبلي حجت را بر مسئولان تمام كرد. هر چند پس از دستور رهبري، شوراي عالي انقلاب فرهنگي به تحرك افتاد و شوراي تخصصي علوم انساني را تشكيل داد ولي بنابر تجارب پيشين چندان اميدي براي اين آغاز نيست.
آنچه كه نگراني و يأس را در افراد علاقه مند به سرنوشت كشور به وجود مي آورد ركود و سكون دانشگاه هاست. البته نگارنده قصد مطلق گويي ندارد ولي با درك فضاي كلي دانشگاه ها با آرامش خاطر مي تواند لفظ سكون را به كار ببرد. اين ادعا به اين معنا نيست كه در دانشگاه هاي ما فعاليت علمي انجام نمي پذيرد. قطعا منظور اين نيست و رجاء واثق دارد كه استادان محترم علوم انساني به تحقيق و تتبع اشتغال دارند و منشأ خدمات علمي هستند. لكن آنچه كه احساس نمي شود دغدغه تحول در علوم انساني با رويكرد اسلامي و بومي است. براي چاپ مقاله در مجلات ISI مسابقه اي چشمگير بين اعضاي هيئت علمي دانشگاه ها وجود دارد ولي براي تحرير و چاپ مقالات مبتني بر مسايل و نيازهاي داخل كشور حساسيت لازم وجود ندارد. اين نقيصه در شرايطي وجود دارد كه انقلاب اسلامي ايران وارد سي و دومين سال عمر خود شده است. چنانچه در شعارهاي اين روز پرافتخار در راه پيمايي بي نظير امسال تأمل دوباره كنيم، باطن آن شعارها از مسئولان كشور تحول علوم انساني را طلب مي كرد. به عبارت ديگر شعارهاي مردم مسلمان و انقلابي ايران و يا جملات و عباراتي كه از امام خميني(ره) و مقام معظم رهبري در پلا كاردها و يا ديوارها نقش بسته بود، نيازمند اقدامات عملي و خالصانه است. در رأس اين اقدامات تحول علوم انساني در مدارس و دانشگاه هاست. به عنوان نمونه اين جمله از فرمايشات رهبري در بعضي جاها مشاهده مي شد:
«اين انقلاب هويت اسلامي را در همه جاي عالم زنده كرد»
از تحليل واژه هاي مندرج در اين عبارت چه پيامي دريافت مي شود؟
چنانچه واژه «هويت اسلامي» تحليل شود فرياد تحول علوم انساني را مي توان شنيد. چه بسا خيلي از گوش ها نشنود همان طور كه چيزهاي زيادي را نشنيده اند ولي آنهايي كه بنابر شنيدن دارند اين ندا را به راحتي مي شنوند و خود را مسئول مي دانند. هويت اسلامي داراي چند لايه است. آنچه كه نظام اسلامي را حفظ مي كند لايه عميق تر هويت است. يك لايه از هويت اين است كه يك فردي خدا را قبول دارد، پيامبر(ص) را قبول دارد و امامان را پذيرفته است و ساير نشانه ها را نيز كم و بيش دارد. اين فرد در زمره مسلمانان است و جزء جمعيت اسلامي به شمار مي رود. سطح ديگر آن است كه فردي اعتقادات، اخلاقيات و احكام اسلامي را به خوبي تحليل كند و در زمره افراد دانشمند در جامعه اسلامي قرار گيرد. سطح سوم هويت اسلامي به باورهاي عميق و فرهنگ اصيل اسلامي مربوط مي شود. اين سطح از هويت اسلامي است كه افراد فدايي براي حفظ اسلام و افراد بصير براي ساختن تمدن اسلامي به وجود مي آورند. در جامعه ما افراد زيادي هستند كه دانش بالايي از معارف اسلامي دارند ولي در مسايل حكومتي و كلان كشور مانند يك فرد لائيك عمل مي كنند. اينها از دشمنان قسم خورده كشور و نظام خطرناكتر هستند. هر قدر دشمن بتواند از بين مسلمانان براي خود مدافع و سرباز تربيت كند موفق تر خواهد بود.
اكنون اين سؤال قابل بررسي است كه هويت اسلامي در مدارس و دانشگاه ها چگونه بايد شكل بگيرد؟ آيا صرفا با خواندن درس تعليمات ديني و قرآن به اين هويت مي رسد؟ چرا اكنون در دانشگاه هاي كشور شاكله اسلامي در رفتار دانشجويان كمتر و ضعيف تر مشاهده مي شود؟ چرا مهاجمان جنگ نرم بيش از هر جاي ديگر به دانشگاه ها اميد بسته اند؟ چون در دانشگاه هاست كه نيروي جوان كشور با روانشناسي خاص خود و متأسفانه با هويت اسلامي ضعيف قرار گرفته اند. نگارنده در اين ادعا هيچ ترديدي ندارد كه اگر استادان دانشگاه كه در كلاس هاي درس حاضر مي شوند و برنامه هاي درسي كه دانشجويان را تغذيه مي كند با توجه به شاخص هاي فكري و فرهنگي اسلام تربيت و تدوين شود منفذهاي ورود دشمن به مقدار زيادي بسته مي شود. بديهي است وقتي كه در تحليل هاي جامعه شناختي، كلاس هاي درس، انقلابات گوناگون بررسي مي شود و ويژگي هاي منحصر به فرد انقلاب اسلامي ايران و بعد الهي و ملكوتي آن مورد توجه قرار نمي گيرد، هيچ وقت جلوه هاي عاشورايي انقلاب اسلامي ايران براي دانشجو برجستگي نخواهد يافت. وقتي كه مكتب هاي مختلف روان شناسي مدون نقد و بررسي درست ارايه مي شود و مقوله زمان و نو بودن يك ديدگاه روان شناختي دليل اصلي درست بودن و مطاع بودن آن ديدگاه روان شناختي به دانشجو باورانده مي شود چه انتظاري از دانشگاه ها مي توانيم داشته باشيم؟ وقتي امام خميني(ره) در تحليل هاي سياسي كلاس هاي درس نهايتا به عنوان يك شخصيت كاريزماتيك معرفي مي شود و ساير ابعاد فقهي، اعتقادي و ولايي معظم له آگاهانه يا ناآگانه مورد بي توجهي قرار مي گيرد چگونه مي توان اميدوار بود كه دانشگاه هاي ما سربازان فرهنگي براي نظام اسلامي تربيت مي كنند؟ وقتي كه در مباحث تعليم و تربيت ديدگاه پسانوگرايي (Postmodernism) به عنوان نظريه جديد، آن هم با مباهات علمي خاص طرح و تبليغ مي شود به چه طريقي مي توان بين دانشگاه ها و سرنوشت نظام اسلامي پيوند زد؟ در شرايطي كه تفسير اسلامي از ماهيت انسان در دانشگاه هاي ما در غربت به سر مي برد چگونه مي توان از درخت علوم انساني ميوه دلخواه را چيد؟
اين ميوه هاي تلخي كه گاهي كام فرهنگي ما را آزار مي دهد ناشي از درختي است كه ريشه در انسان شناسي هاي غريبه دارد. مباني غريبه شد، علوم انساني غريبه و ناآشنا با غصه هاي ما و قصه هاي ما شكل خواهد گرفت. اين همه غصه كه دل اساتيد مسلمان و دلسوز را به درد مي آورد از اين غربت ها ناشي مي شود، انصافاً غريبي بد است مخصوصاً اين كه اگر از جنس «فرهنگ و ادب» باشد.
به راستي چرا علوم انساني در كشور «متحول نمي شود»؟ چرا خيلي از كارهاي مهم انجام مي گيرد ولي در اين عرصه ركود و سكون همچنان باقي است؟ پاسخ اين سؤال در چند محور قابل بررسي است.
علم زدگي
دليل نخست را بايد در جو علم زدگي در دانشگاه ها جستجو نمود. اين تفكر خيلي ها را در خود فرو برده است كه «علم، علم است»، اسلامي، غيراسلامي ندارد. اين سخن كه با هيبت ظاهري «خود خيلي ها را» مرعوب ساخته است بدون تحليل و تأمل به پيش فرض قوي در افكار و انديشه ها تبديل شده است. از اين كه، علم ادبيات و معيار خاص خود را دارد شكي در آن نيست. ما هيچ وقت به دانش و اطلاعات پراكنده و غيرمدلل علم اطلاق نمي كنيم. ولي از اين حقيقت هم نمي توانيم به آساني عبور كنيم كه پيش فرض هاي متافيزيكي در همه ديدگاه هاي علمي معين شده و مبنا قرا رگرفته است. اگر باورهاي متافيزيكي به طور صريح مورد نقد و بررسي قرار گيرد آن وقت معلوم مي شود كه ديدگاه هاي علمي بدون ريشه و مبنا نيستند. ولي متأسفانه به دليل شيفتگي در علم غربي و دستاوردهاي آن علاقه و اراده رجوع به مبناها را از افراد گرفته است، لذا بخش قابل توجهي از استادان حوزه علوم انساني به دليل علم زدگي مايل نيستند اين مباحث در دانشگاه ها طرح گردد. اگر كساني هم پيدا شوند كه در عرصه تحول علوم انساني مقاله اي بنويسند و يا سخنراني علمي كنند مورد بغض اين جناح علمي قرار مي گيرند. متأسفانه تعداد اين گروه در دانشگاه ها بيشتر از سايرين است.
جوزدگي
عده اي علم زده نيستند ولي جو حاكم رمق آنها را گرفته است. افراد با اعتماد به نفس بالا نيستند كه برخلاف جو وارد ميدان انديشه و قلم شوند و ديدگاه خود را مطرح كنند. اينان چه بسا در بعد نظري بپذيرند كه مي توان از علوم انساني بومي سخن گفت و مي توان از طريق پژوهش هاي مناسب به فضاي فكري و علمي برهاني تر و قوي تر رسيد. با همه اين باور از جرأت لازم براي طرح نظرات خود برخوردار نمي باشند. به زبان ساده افراد ترسويي هستند كه نگران ازدست دادن موقعيت علمي خود هستند. به آنان چنين القا شده است كه هركسي از تحول علوم انساني با جهت گيري اسلامي و بومي حرف بزند فرد غيرعلمي است و نام او از ليست استادان علمي حذف مي شود!!
اينان نيمه اعتقادي به تحول علوم انساني دارند ولي آن مقدار نيست كه دنياي خود را به بهاي آن بپردازند.
تمامی خیر در سه خصلت جمع شده است: نگریستن، سکوت کردن و سخن گفتن، پس هر نگاهی که خالی از عبرت باشد، پریشانی و بی توجهی است و هر سکوتی که در آن تفکر و اندیشه وجود نداشته باشد، غفلت است و هر سخنی که در آن ذکر(خداوند) وجود نداشته باشد، لغو و بیهوده است. پس خوشا به حال کسی که نگاهش عبرت، سکوتش فکر و اندیشه و کلامش ذکر(و تسبیح خداوند متعال) باشد و بر گناه خود بگرید و مردم از شرش ایمن باشند. حضرت علی(ع)